الشيخ محمد علي الگرامي القمي
38
مقدمه اى بر امامت (فارسى)
اجتماع چنان پاى بند آن خرافه باشد كه كسى قدرت قيام عليه آن را نداشته باشد در اين اجتماع مردم مىخواهند آن خرافه باشد ، اما سعادت و مصلحت و تكامل انسانها نابودى آن خرافه را حكم مىكند . حكومت مردم بر مردم مىگويد با ملت بساز ولى حكومت مصلحت كه حكومت واقعى است مىگويد صلاح مردم را ببين . مريض چه بسا داروهائى را كه دكتر مىدهد قبول نكند ولى شخص پزشك بايد مراعات مصلحت او را بكند . شجاعت و قاطعيتى را كه براى استقامت در مقابل خرافات و اوهام لازم است هر كسى ندارد و هر انسانى نمىتواند در اين راه با گامى استوار و ارادهاى راسخ گام نهد . چنان كه شجاعت در برابر حوادث و نباختن خود هنگام برخورد با موانع يكى ديگر از تجليات اين روح قاطع است . به عنوان نمونه در تاريخ اسلامى آمده است كه پيغمبر اكرم در همان زمان سختگيرى كفار و مشركين مكه ، به مسجد الحرام براى طواف تشريف فرما شدند و عدهاى از كفار و مخالفين سرسخت در گوشه و كنار مسجد الحرام براى اهانت و آزار و اذيت اجتماع كرده بودند . يكى از افراد به محض اينكه نگاهش به پيغمبر اكرم افتاد گفت نگاهش كن ببين يك تنه چه حرفها در آورده و جوانهاى ما را فاسد كرده است و بين اولياى امور و فرزندان اختلاف انداخته است ، آخر چه مىرسد به اين شخص كه چنين و چنان كند ؟ پيغمبر اكرم اعتنا نكرد و طواف خود را ادامه داد تا به دور پنچم طواف رسيد آن گاه ايستاد به و به محض ايستادن رنگ از چهره كفار